خلاصه کتاب « عملی کردن دانسته ها»

  خلاصه کتاب « عملی کردن دانسته ها»

نوشته: کن بلانچارد خلاصه کننده: رضا صادق پور
شنبه، 10 اسفند 1398 | Article Rating

نویسنده: نگرانی من این بود که آموزش‎‎های من تأثیر مطلق، جامع و همیشگی بر روی مردم ندارد. دوستم گفت: شاید جهت حرکت تو نادرست است. تو می‎کوشی رفتارهای مردم را از بیرون عوض کنی در صورتی که تغییرات ماندگار در رفتارهای مردم از درون آنها آغاز می‎شود و به بیرون بازتاب پیدا می‎کند. او درست می‎گفت. من بر روی رفتارها و متدهای مدیریتی، تمرکز می‎کردم در صورتی که باید بر روی مغزها و قلب‎های آنان توجه و تمرکز می‎نمودم. فهمیدم که باید به دنبال راهی برای از بین بردن خلأ بین دانستن و عمل کردن می‎گشتم.

نویسنده از دانش‎آموختگانش خواست که در سمینارهایش سه کار را انجام دهند:

  1. نت برداری. چون به تدریج، مطالبی که در سمینارها می‎شنیدند را فراموش می‎کردند.
  2. طی 24 ساعت پس از سمینار، نوشته‎هایشان را بازخوانی کنند و آنچه برایشان حکم "راه‎حل‎های کلیدی" یا "بینش‎های اصلی" را دارد، خلاصه‎نویسی نمایند. این کار را در دفترچه یادداشت و با خط خوش بنویسید.
  3. در کمتر از یک هفته پس از آموزش، نکات اصلی را که یاد گرفته‎اند به دوستان و خانواده آموزش دهند زیرا بهترین شیوه یادگیری اطلاعات جدید، آموختن آن به دیگران است.

دلایلی که مردم به چیزی که یاد می‎گیرند فوراً عمل نمی‎کنند:

  1. انباشته شدن اطلاعات: یادگرفتن مطلب جدید، راحت‎تر از عمل به آن است و ما معمولا"معتاد به جمع آوری اطلاعات هستیم نه عمل به آن.
  2. فیلترسازی منفی: ما معمولاً درباره چیزهای جدید که یاد می‎گیریم، نگرش منفی داریم و آن را بی ارزش می‎بینیم یا باورش نمی‎کنیم. این نوع نگرش‎ها در مقابل تغییر، مقاوم هستند. بدون یک نگرش باز، بی تعصب و مثبت، هیچگاه نخواهید توانست دانسته‎هایتان را عملی کنید.
  3. عدم پیگیری: تغییر عادت یا رفتار، نیازمند تلاشی سخت و متمرکز است. کلید بوجود آوردن تغییرات دلخواه در زندگی، "تکرار" است.

"تکرار"، کلید غلبه بر تمام دلایلی است که مردم به دانسته‎هایشان عمل نمی‎کنند. "تکرار فاصله‎دار" یک شیوه آموزشی است که شما چیزی را تنها در یک مرحله یاد نمی‎گیرید بلکه در طول زمان، بارها در معرض آن اطلاعات قرار می‎گیرید. به این ترتیب، خوب در ذهنتان جایگیر می‎شود.

بعضی‎ها تکرار فاصله‎دار را "شرطی سازی رفتاری" یا "تقویت درونی"، "مادر تمام مهارت‎ها" و "مادر تغییرات دائمی" می‎گویند.تبلیغاتی‎ها از این تکنیک استفاده می‎کنند.کسی که قدرت تکرار را می‎داند یک برتری قطعی بر دیگران دارد.

توضیح دلیل 1: انباشتگی اطلاعات

زیاد کتاب خواندن و سمینار رفتن، هیچ ایرادی ندارد. این‎ها ابزارهای اولیه و اساسی یادگیری هستند و ما به آنها نیاز داریم. مشکل وقتی ایجاد می‎شود که خود را یکسره در معرض اطلاعات جدید قرار می‎دهیم بدون این که کوچکترین درنگی برای تلفیق دانش و مهارت‎های خود و به مرحله عمل رساندن آنها کنیم. ما باید مانند ماهی در آب، تنها اطلاعاتی را از دریای اطلاعات برداریم که به آن نیاز داریم نه بیشتر (تمرکز بر اطلاعات مورد نیاز)

بهتر است انتخاب کنیم چه چیزهایی را یاد بگیریم تا عملکردمان را بهبود بخشد و سپس با تمام قوا به سویش گام برداریم (نقطه تمرکز)

برای استاد شدن و تسلط بر یک موضوع، باید آن قدر در آن متمرکز و غرق شویم که تمام وجودمان آغشته شود. باید چنان آرام بجویم و هضمش کنیم تا جزئی از وجودمان شود. مقادیر اندک اطلاعات که از طریق تمرکز فاصله‎دار، کاملاً در ذهن نشسته باشد، بیشتر بر ساختار مغزی ما اثر می‎گذارد تا مطالعه بیست کتاب که هر کدام فقط یکبار خوانده شده باشد. (تمرکز و تکرار)

اگر از چیزی غفلت کنیم به سرعت فرموشش خواهیم کرد اما اگر با تکرار فاصله‎دار بر روی چیزی تمرکز کنیم به یادمان می‎ماند.

در مورد کتاب هم وضع به همین منوال است. آن را چندین بار بخوانید، زیر جملات مهم خط بکشید، رنگی‎شان کنید و نکات کلیدی را یادداشت نمایید سپس بار دیگر آموخته‎هایتان را مرور کنید.

در حوزه آموزش نیز در حال حاضر پس از طی دوره‎های آموزشی، فرم ارزیابی بین دانش‎آموختگان توزیع می‎شود و معمولاً نمره‎های خوبی می‎دهند و در صورتی که این شیوه ارزیابی، ارزیابی نگرشی است ولی آنچه را می‎آموزند بکار نمی‎بندند. شیوه درست آموزش اینگونه است که چند ایده‎ی مهم و اصلی را بارها و بارها آموزش دهیم تا زمانی که کاملاً ملکه ذهن شده و به رفتار، تبدیل شود. بنابراین وقت زیادی را باید به پیگیری آموزش‎های داده شده اختصاص داد.

پس آموزش پایدار عبارت است از: تعلیمات عمیق، آموزش مقادیر کم به دفعات بیشتر، تکرار مداوم آموخته‎ها، سپس به دنبال مطالب و آموزش‎های جدید باشید.

مدیر آموزش باید پس از طی دوره‎های آموزشی کارکنان، به تقویت پیام، ادامه دهد تا دانش کارکنان به یک نگرش مثبت بیانجامد و این نگرش مثبت به رفتارهایی منتهی شود که مورد انتظار است.

وقتی آموزش به این صورت انجام شود هر یک از کارکنان به یک رهبر تبدیل می‎شوند و قادر خواهند بود رویداد بزرگی بیافرینند.

وقتی کسی در کارهایش استاد شود قادر به خلاقیت بیشتر و انجام کارهای بزرگتر خواهد بود.

توضیح دلیل 2: فیلترسازی منفی

اغلب ما وقتی کوچک هستیم عشق و حمایت بی قید و شرط دریافت نمی‎کنیم یعنی پس از رفتارهای درست، تشویق نمی‎شویم بلکه فقط برای رفتارهای اشتباه، تنبیه می‎شویم به همین دلیل تدریجاً به خودمان و دیگران شک می‎کنیم. عدم اعتماد به نفس یا خودشکاکی موجب می‎شود که تمام اطلاعاتی را که از کتابها، وسایل صوتی و تصویری، سمینارها به ما می‎رسد در ذهن بسته، بی‎اراده، متزلزل، بدبین و ترسوی خود فیلترسازی منفی می‎کنیم که نتیجه‎اش رسیدن به یک تفکر منفی است. تفکر منفی موجب می‎شود:

  1. فقط بخش کوچکی از آن چه را می‎شنویم یا می‎بینیم، فرا بگیریم و مورد استفاده قرار دهیم.
  2. فقط به بخش کوچکی از آن چه قادر به دبست آوردنش هستیم دست یابیم.
  3. به هر چه داریم یا به ما می‎دهند راضی باشیم و دنبال بیشتر نرویم.

در صورتی که ما با ذهن باز و مثبت (فیلترسازی مثبت) که خلاقیت، نوآفرینی و نبوغ ما را برمی‎انگیزد، بهتر رشد می‎کنیم و به خلق امکاناتی ورای انتظاراتمان می‎رسیم. باید ذهنمان را به روی اطلاعات جدید بدست آمده بگشاییم و به جای این که دنبال اشتباهات موجود در آن اطلاعات باشیم فعالانه به دنبال موارد درست برای اجرا نمودن بگردیم.

باید به دنبال راه‎هایی باشیم که این شیوه جدید تفکر را دائماً در ما تقویت می‎کند.

 

 

راز "تکرار فاصله‎دار" ، عرضه اطلاعات و ایده‎های جدید در شش مرحله است:

از امتناع تا جذب :

اولین بار: امتناع

از پذیرش اطلاعات و ایده‎های جدید، سر باز می‎زنم چون با پیش ذهنی‎هایم مغایر است.

 

بار دوم: مقاومت

خب، راستش آن را می‎فهمم اما نمی‎توانم قبولش کنم.

 

بار سوم: تا حدی پذیرفتن

با این ایده موافقم. اما تا هنگام عملی شدنش سکوت اختیار می‎کنم.

 

بار چهارم: پذیرش کامل

تو که می‎دانی این ایده همان چیزی است که من فکرش را می‎کردم.

 

بار پنجم: تا حدی جذب کردن

امروز این ایده را به کار بستم. محشر است!

 

بار ششم: جذب کامل

این ایده را دیروز در اختیار یکی از فروشندگانم قرار دادم. راستش اکنون این ایده به من تعلق دارد.

هر چه تجربه مثبت شما با استفاده از تفکر مثبت بیشتر شود، بیشتر می‎توانید به طور خودکار از این شش مرحله عبور کنید و ایده‎های خلاق تقریباً ناگهانی ظاهر خواهند شد. در این حالت، سرانجام کم کم به نقطه مقابل بدگمانی می‎رسید.

آدمهای غیر بدگمان افرادی هستند که تصور می‎کنند دنیا جز خوب برایشان نمی‎خواهد. این نهایت نتیجه تبدیل شدن به یک متفکر مثبت‎گراست. اما این یک سفر است و مردم گاهی در این مسیر نیازمند کمک هستند.

توضیح دلیل 3: عدم پیگیری

پس از فرا گرفتن یک شیوه جدید اگر بلافاصله پیگیری صورت نگیرد، انسان به عادت قدیمی خود باز می‎گردد. بنابراین باید یک برنامه پیگیرانه خوب که شامل سازماندهی، حمایت و مسئولیت‎‎پذیری است تدوین شود.

البته تا زمانی که مردم انگیزه‎ای برای آموختن یک کار و برنامه‎ای برای انجام درست آن کار نداشته باشند، احتمال پایداری و خوب یاد گرفتن آن به صفر می‎رسد.

مراحل: به من بگو، نشانم بده، به من اجازه بده، بر من نظارت کن و پیشرفت‎هایم را تشویق کن و دوباره هدایتم کن، برنامه پیگیری ساده اما قدرتمندی است که کمک می‎کند کسانی که دیدگاه مثبتی نسبت به یادگیری دارند برنده شوند.

البته سیستم پیگیری براساس دو دلیل اول(انباشتگی اطلاعات و فیلترسازی منفی) ساخته می‎شود. تا زمانی که تصمیم نگیریم بر روی یادگیری مقادیر اندک و اصلی تکیه کنیم و خود را از شر اندیشه‎های بدبینانه، خلاص کنیم، سیستم پیگیری تأثیر چندانی نخواهد داشت.

صاحبنظران موضوع یادگیری، اظهار می‎کنند که از دانستن یک نکته تا اجرای آن، سه مرحله "تغییر" وجود دارد:

  1. تغییر در اطلاعات: این تغییر با مطالعه کتاب، شرکت در دوره‎های آموزشی و... حاصل می‎شود که البته باید نکات اصلی و کلیدی، تکرار شود تا ملکه ذهن فرد گردد.
  2. تغییر نگرش: لازمه بوجود آمدن این تغییر، دارا بودن دیدگاه مثبت نسبت به دانش کسب شده است و فرد باید از خود سوال کند که یاد گرفتن آن مطلب چه منفعتی داشته و چگونه می‎توان آن را عملی کرد؟
  3. تغییر در رفتار: این تغییر از طریق پیگیری و تمرکز فرد و سازمان بر اجرای دانش کسب شده، بوجود می‎آید در غیر این صورت فرد به عادت قبلی خود باز می‎گردد. سیستم پیگیری سازمانی باید شامل: سازماندهی، حمایت و مسئولیت‎پذیری باشد.

خلاصه کننده: رضا صادقپور

تصاویر
  • خلاصه کتاب « عملی کردن دانسته ها»
ثبت امتیاز
اشتراک گذاری
نظر جدید

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید: